استدلال شگفت انگیز کودک آفریقایی:
وقتی بدنیا میام سیاهم
وقتی بزرگ میشم سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب سیاهم
وقتی می ترسم سیاهم
وقتی مریض میشم سیاهم
وقتی می میرم هنوز هم سیاهم...
و"تو"آدم سفید,وقتی بدنیامیایی صورتی ای
وقتی بزرگ میشی سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب قرمزی
وقتی سردت میشه آبی ای
وقتی می ترسی ز...


ادامه متن ۱۰ نظر دوستم

۱۹ نفر


دوست من،
برای ارسال نظر باید عضو باشی! ثبت نام


دنبال کن

۰ نفر

۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۰۰ : ۱۸



دنبال کن

۰ نفر

۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۰۰ : ۲۵


خیلی قشنگ بود


دنبال کن

۰ نفر

۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۰۸ : ۴۶



دنبال کن

۰ نفر

۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۰۹ : ۴۱


آخی عزیزم


دنبال کن

۰ نفر

۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۱ : ۴۶


جالب بوددد


دنبال کن

۰ نفر

۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۴ : ۱۱


آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخی


دنبال کن

۰ نفر

۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۴ : ۳۱


زیبا بود........


دنبال کن

۰ نفر

۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۸ : ۲۶


ایول به همشهری خودم..


دنبال کن

۰ نفر

۲۹ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۴ : ۴۹


قشنگ بود و تفکر برانگیز!


دنبال کن

۰ نفر

۳۰ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۰۱ : ۵۴


کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را دیدم بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر اینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود … » از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چهارراه می دیدند …


ادامه متن ۹ نظر دوستم

۱۸ نفر


دوست من،
برای ارسال نظر باید عضو باشی! ثبت نام


دنبال کن

۰ نفر

۰۳ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۲۰ : ۰۳


خیلی زیبا بود خیلیییی


دنبال کن

۰ نفر

۰۳ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۲۰ : ۰۳


خيلى زيبا بود...


دنبال کن

۰ نفر

۰۳ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۲۱ : ۱۴


چرا با عینک دودی?


دنبال کن

۰ نفر

۰۳ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۲۳ : ۱۸


ای پدر .................. جگر ها خون شود تایک پسر مثل پدر گردد


دنبال کن

۰ نفر

۰۴ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۰ : ۲۵


خیلی قشنگ بود...خیلی


دنبال کن

۰ نفر

۰۴ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۲۲ : ۰۹


بسیار زیباست


دنبال کن

۰ نفر

۰۵ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۸ : ۰۵


هعي.


دنبال کن

۰ نفر

۱۲ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۰ : ۰۱


sepas farafan .kheili qashang bud kheili bishtar az kheili...


دنبال کن

۰ نفر

۱۵ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۱ : ۵۰


برای سفر به اصفهان رفته بودم . کنار سی و سه پل نشسته بودم . نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد . بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد . دو سه بار دیگر هم تکر...


ادامه متن ۲۸ نظر دوستم

۴۶ نفر


دوست من،
برای ارسال نظر باید عضو باشی! ثبت نام

kheiliiiiiiiiiiii qashang bod,kheiliiiiiiii


دنبال کن

۲ نفر

۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۵ : ۳۷


عالی بود, ممنون


دنبال کن

۰ نفر

۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۶ : ۱۸


عااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود


دنبال کن

۰ نفر

۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۷ : ۴۸



دنبال کن

۰ نفر

۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۷ : ۵۸



دنبال کن

۰ نفر

۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۷ : ۵۸


هی وای من چقدر زیبا


دنبال کن

۰ نفر

۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۹ : ۱۸


mer30 hamshahri


دنبال کن

۰ نفر

۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۹ : ۴۸



دنبال کن

۰ نفر

۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۰ : ۲۹


خيييلي قشنگ بود، يه چيز عالي ياد گرفتم ، ممنون


دنبال کن

۰ نفر

۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۱ : ۲۹


واااااای خیلی قشنگ بود چقدر خوبه که یاد بگیریم


دنبال کن

۰ نفر

۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۳ : ۲۶


خیییییییییییییییییلی قشنگ بود


دنبال کن

۰ نفر

۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۳ : ۵۰


خيلي زيبا بود. عجب نكته ي تربيتي خوبي.


دنبال کن

۰ نفر

۱۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰۷ : ۲۰


ایول


دنبال کن

۰ نفر

۱۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰۹ : ۳۰


عالی بود


دنبال کن

۰ نفر

۱۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۶ : ۳۸


یعنی گند زدی به ابرو ما اصفهانیا


دنبال کن

۰ نفر

۱۸ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۸ : ۵۵


آموزنده بود..ممنون!


دنبال کن

۰ نفر

۱۹ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰۲ : ۱۸


darse ghashangi bud..........


دنبال کن

۰ نفر

۲۰ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۰ : ۱۴


واو. هیچ وقت پیش نیومده بود که به این مسئله فکر کنم


دنبال کن

۱ نفر

۲۱ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۲ : ۰۱


خیلی زیبا بود....


دنبال کن

۰ نفر

۲۱ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۵ : ۱۸


به نکته جالبی اشاره کردین عالی بود


دنبال کن

۰ نفر

۲۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۵ : ۳۵


بیاییدکاری کنیم نه کاری بزرگ مثل نجات دادن کره زمین
بییایید نقاب های مان راکه به هر دلیلی مثل جلب رضایت دیگران ،دردل دیگران خود را جا کردن ویا......گذاشته ایم رابرداریم
باورکنید دردرونتان آرامش ایجادمیشودویا
اگردوستی پیداکنید به سادگی آن را از دست نمی دهیدزیرا او خود شمارادیده و انتخاب کرده نه شمارابا...


ادامه متن ۱۰ نظر دوستم

۲۸ نفر


دوست من،
برای ارسال نظر باید عضو باشی! ثبت نام


دنبال کن

۰ نفر

۱۲ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۰ : ۳۵


چشم عزیزم ....... خیلی قشنگ بود


دنبال کن

۰ نفر

۱۲ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۴ : ۱۸



دنبال کن

۰ نفر

۱۲ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۶ : ۲۹


خیییییییییییییییییییییییلی قشنگ بود...


دنبال کن

۰ نفر

۱۲ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۲ : ۰۶


من هم موافقم ............... عالی بود مرسی


دنبال کن

۲ نفر

۱۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۴ : ۴۳


خیلی قشنگ بود.ممنون


دنبال کن

۱ نفر

۱۴ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۵ : ۵۱


خوب بود


دنبال کن

۰ نفر

۲۵ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۵ : ۳۵


درست است


دنبال کن

۲ نفر

۲۹ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰۰ : ۲۰


بله کاملا درسته


دنبال کن

۰ نفر

۰۲ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۵ : ۲۹


حق باتوئه دوستم


دنبال کن

۱ نفر

۰۳ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۸ : ۲۵


کاش میشد لاغر کنم ! خیلی لاغر...
بیست کیلو بشم !
ده کیلو بشم !
.....
نه ، سنگینه براش ... پنج کیلو بشم ...!!!
تا دوباره برم " رو پاهای مامانم " بخوابم ...


ادامه متن ۱۶ نظر دوستم

۷۵ نفر


دوست من،
برای ارسال نظر باید عضو باشی! ثبت نام


دنبال کن

۱ نفر

۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۹ : ۳۵


خیلی قشنگ بود


دنبال کن

۱ نفر

۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۹ : ۴۲


عــــــــالـــــــــی بـــــود


دنبال کن

۱ نفر

۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۹ : ۵۳



دنبال کن

۱ نفر

۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲۰ : ۳۰


آخی


دنبال کن

۰ نفر

۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲۱ : ۱۴



دنبال کن

۱ نفر

۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲۱ : ۱۹


همینجوریم میشه خوابیدا!


دنبال کن

۱ نفر

۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲۱ : ۵۲


خودت لاغر میکنی قدت چجوری کوتاه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دنبال کن

۲ نفر

۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲۲ : ۵۶



دنبال کن

۱ نفر

۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۰۹ : ۰۳


آخ گفتی یادش بخیر ولی من هنوزم سرم رو میذارم روی پای مامانم وقتایی که غصه دارم و دلم از همه جا و همه چیز میگیره


دنبال کن

۲ نفر

۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۰۹ : ۴۱



دنبال کن

۱ نفر

۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۵ : ۰۹


اره ولی حیف نمیشه.


pkh


دنبال کن

۱ نفر

۰۱ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۵ : ۴۷


الانم میشه هاااااااااااا فقط کافیه یه ذره خودتو لوس کنی براش


دنبال کن

۱ نفر

۰۴ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۱ : ۳۶



دنبال کن

۱ نفر

۱۴ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۶ : ۲۱


زيبا بود


دنبال کن

۰ نفر

۲۰ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۲۰ : ۵۸


زيبا بود


دنبال کن

۰ نفر

۲۰ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۲۰ : ۵۹


اگر من بزرگ نمی شدم ، پدربزرگ هنوز زنده بود
اگر من بزرگ نمی شدم ، موهای مادرم سفید نمیشد
اگر من بزرگ نمی شدم ، مادربزرگ در ایوان خانه باز می خندید
اگر من بزرگ نمی شدم ، تنهایی معنایش همان تنها بودن در اتاقم بود
اگر من بزرگ نمی شدم ، غروب جمعه برایم دلگیر نبود
اگر من بزرگ نمی شدم ، هیچوقت نمی دیدمت و دلم بر...


ادامه متن ۲۳ نظر دوستم

۹۶ نفر


دوست من،
برای ارسال نظر باید عضو باشی! ثبت نام


دنبال کن

۰ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱۱ : ۳۴


کاش بابزرگ شدنامون قلبارونشکنیم


دنبال کن

۱ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱۱ : ۵۲



دنبال کن

۰ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱۱ : ۵۶



دنبال کن

۰ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱۲ : ۰۰



دنبال کن

۰ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱۲ : ۲۰



دنبال کن

۰ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱۶ : ۳۱


نازي قبول ندارما.


دنبال کن

۰ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱۶ : ۴۵


qashang bod...


دنبال کن

۰ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱۸ : ۲۱


اگه بزرگ نمی شدیم حداقلش هنوز آرامش کودکیمونو داشتیم هنوز...


دنبال کن

۱ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱۸ : ۲۴


اگه بزرگ نميشدم…


دنبال کن

۰ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱۹ : ۰۳


موافقم باهات اقعا راست میگی


دنبال کن

۰ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۲۰ : ۳۹


کاش ارزش این گرون بزرگ شدنمون رو بدونیم....


دنبال کن

۴ نفر

۰۵ دي ۱۳۹۲ ساعت ۲۳ : ۳۷


ای کاش بزرگ نمی شــــــــــــــــــدیم


دنبال کن

۱ نفر

۰۶ دي ۱۳۹۲ ساعت ۰۸ : ۰۱


خیلیییییییییییی


دنبال کن

۰ نفر

۰۶ دي ۱۳۹۲ ساعت ۲۳ : ۵۶



دنبال کن

۰ نفر

۰۷ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۶ : ۳۱



دنبال کن

۱ نفر

۱۴ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲۱ : ۱۲


ای کاش بزرگ نمیشدیممممم.....خداااااااااااااا...


دنبال کن

۰ نفر

۱۴ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲۱ : ۱۳


که خنده ی دوباره بابا بزرگ مامان بزرگامونو میدیدیم...


دنبال کن

۰ نفر

۱۴ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲۱ : ۱۳


خدارو شکر که من هنوز بزرگ نشدم.


pkh


دنبال کن

۱ نفر

۰۱ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۶ : ۳۸



دنبال کن

۰ نفر

۱۹ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۶ : ۰۵



myland

تمامی حقوق این سایت متعلق به سرزمین من می باشد